سلام جوجوی من اولین مسافرتت تو دل مامان بود با خانواده بابا رفتیم عباس آباد یه سفر دو روزه خیلی خوش گذشت ولی من همش نگران تو بودم تو کل راه تو ماشین دستم رو گذاشته بودم رو تو و همش فکر می کردم تکونای ماشین اذیتت میکنه ولی خوب خدا رو شکر صحیح سلامت برگشتیم فقط من این دو روز از دندون درد مردم و به خاطر تو که یه وقت اذیت نشی هیچ مسکنی هم نمی خوردم راستی نمی دونی بابا اونجا چقدر شیطونی می کرد همش سوار تاب های تارزانی می شد که به یه درخت رو دره نصب شده بود همه ما از هیجان فقط جیغ می زدیم آخه خیلی خطرناک بود بعد هم که می خواست پیاده شه آویزون از تاب می موند آخه با زمین فاصله داشت یه دفعه انقدر اوج می گرفت که نوک پاهاشو به نوک درخت های بلند اونجا می زد من که همش می ترسیدم چون اگه می افتاد دیگه یه استخوان سالم هم براش نمی موند . راستی بلبل من تو الان 10 هفتت تموم شده یعنی یک چهارم دوره بارداری رو گذروندم .

نظرات شما عزیزان:
|